|
|
|
|
|
این مطلب از وبلاگ راز گل سرخ وام گرفته شده است.با هم می خوانیم: چون آب شرب ما را از اندیمشک می آوردند- بهتر از آب شرب ارتش بود هر سری چند سرباز میفرستادند که از تفحص آب ببرند . تا اینکه اواخر ماه رمضان که آب تانکرهای ما هم به ته رسیده بود یک روز سرباز های ارتش آمدند و ما گفتیم آب کم داریم و اگر می شود فقط یک دبه آب ببرند . آنها هم بدون ناراحتی قبول کردند و با همان یک دبه آب رفتند . هنوز خیلی نرفته بودند که علی آقا رسید و وقتی از قضیه با خبر شد با عصبانیت داد زد که : شما مگر معرفت ندارید ؟ می دانید این بندگان خدا از کجا برای بردن آب پیاده می آیند ؟ می دانید اگر دست خالی برگردند فرمانده آن ها با آن ها چه کار می کند ؟ ... بعد علی آقا چند تا دبه ای را که توی مقر داشتیم پر از آب کرد و گذاشت پشت ماشین و رفت دنبال سربازهای ارتش . وقتی به آن ها رسید کلی عذرخواهی کرد و آن ها را تا مقرشان رساند و برگشت . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 13:53 توسط محسن رنگین کمان
|
|
||