|
|
|
|
|
عيد سال 1374 هر روز صبح تا شب با نام خدا به دنبال پيکر شهيدي ميگشتيم اما تلاش ما بيفايده بود، تا اينکه کارواني از تهران به ميهماني ما آمد. چند جانباز فداکار در اين گروه حضور داشتند، صبح روز بعد حاج محمودوند از ميان مهمانان برخاست و با صوت زيبايش زيارت عاشورا را قرائت کرد، صدائي حزين که ميگفت:« بابي انت و امي...» زيارت عاشورا که به پايان رسيد، حاجي دو رکعت نماز خواند، و شاد و خندان از مقر خارج شد. با تعجب پرسيدم، کجا با اين عجله؟ او در حاليکه ميخنديد، پاسخ داد:«استارت کار خورد، ديگر تمام شد، رفتم که شهيد پيدا کنم». نزديک ظهر با صداي بوق ماشين از سولهها بيرون آمديم، باورمان نميشد، علي پيکر شهيدي را همراه داشت، با اين کار بيشتر به اعجاز زيارت عاشورا ايمان آورديم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 14:18 توسط محسن رنگین کمان
|
|
||